بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

این‌روزها

پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۲

احساس می‌کنم همون ساده‌نویسِ پرشور سرم که روزهاست بی‌کار و غمگین کز کرده گوشه‌ی سرم و ساکته، صدام کرده.

تصمیم دارم جوابش‌و بدم.

تصمیم دارم یه بار دیگه اون آدم الکی خوش بشم که از بی‌مزه ترین جزئیات، یه چیز مسخره‌تر در می‌اورد و تو نوشته‌هاش می‌نشست به خندیدن بهشون!

اون دختر بی‌پروا و بی‌غمی که خودش برا خودش بس بود. اصلا به هیچ‌چیز و هیچ‌کس احتیاج نداشت و براش اهمیت نداشت هر حرف مفتی و تمام هم و غمش‌و می‌ذاشت برا تازه کردن و رفرش کردن فکراش و کاراش. بشم اون کسی که توی یک ثانیه هزار تا کار می‌کرد.

یه مدت شاید این‌جا ننویسم. شاید خیلی طولانی شه.

دفتر روزنویس‌هام ولی قراره پربارتر باشه.

اسمش رو گذاشتم "این روزهابه این آدرس : in-rouz-ha.blog.ir

خوش‌حال می‌شم اگه نظراتتون‌و ببینم.

این رو هم بگم که ممکنه بعضی نوشته‌های این دفترچه‌ی مجازی روزنوشت‌هام هیچ بار ادبی یا علمی‌ای نداشته باشن و صرفا شرح اتفاقات خاص زندگانی یه روز بنده باشن.

به همین خاطر هیچ جای دل‌گیری ای نیست اگر بعضی جاها نظری اصلا نداشته باشین یا خوندنتون نیاد...


  • ۹۲/۱۱/۲۴
  • روشنا

نظرات  (۳)

چقدر مرموزی تو!! چقدر دلم می خواست برات اون گوشی باشم ک شنونده ی حرفای گیر کرده اته!! اما...
پاسخ:
من مرموز نیستم! من خودم یه راز مگو ام. حرفای یه راز مگو باید خیـــــــلی مگو و مشنو باشه.
سلام.
می دونی ه من اهل خاطره خونی و ... نیستم!
ولی نمی دونی که:
یه آدمایی خاطراتشون، یا کلاً هر چی که از قلمشون میچکه رو هم زیبا می نویسن.
لاقل از توش یه درسی برای خواننده بیرون میاد!
امیدوارم روز نویسی هات خوب و شیرین باشه.
موفق باشی:)
پاسخ:
و علیکم السلام.
ان شاءالله چیزی ازشون در بیاد... :*
هر از گاهی از اون نوشته های حاص هم بگذارید
پاسخ:

چشم، سعی می‌کنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">