بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

بیرون کشید باید از این ورطه

شنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۴

یکی از ماهی ها دیگر نفس نمی‌کِشد.

مرگ فرهادی‌ست که خون‌خواهِ فرهاد کوه‌کن است.

فرهادی‌ست که به ستاندن خون‌بهای فرهاد کوه‌کن، جان لیلی می‌کَند.

مرگ فرهاد طمّاعی‌ست که آغوش کس و ناکس و هیچ‌کس را آرزومند است.

مرگ شکایت لیلی را به لیلی می‌برد، به جانش تبر می‌زند...

ماده هم جاودانه نیست در چرخه.

فقط کمی جنّتی‌تر.


پی‌نوشت :

*عکسی بعدن ضمیمه‌ی این پست خواهد شد.

  • ۹۴/۰۱/۰۸
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">