بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

بی‌تن

يكشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۴

می‌دانی ستاره‌ی من؟ آن‌گاه که مرهم، زخم مضاعف شود به تنِ روح آدمی، شاید هیچش درمان نباشد به دست این طبیبان، حتا به دعای داعیه‌داران دل‌داری.

آن گاه که روح آدمی از دل هم گریزد، فقط فقط آغوش او می‌طلبد. آن وقتی که رفیق دل هم به کار تنهایی آدم نیاید.

من می‌روم روزی ستاره.

این حس من هر دم مصمم‌تر می‌شود توی ضمیر قدم‌هام.

این حس که بلأخر خواهم گریخت از نگاه سرد این آدم‌ها.

من می‌روم ستاره آری! زیر سقف آسمان این شب‌های تاریک، بی‌تو می‌روم ستاره. ما را دعا کن.

هرچه تلخ، می‌گذرند... به قیمت در رفتن جان ما، می‌گذرند آخر.

ی‌روم، می‌روم روزی اما...

شاه صنم، راه آغوشت غباری‌ست... نشانش کن نشانش کن.

  • ۹۴/۰۳/۱۷
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">