بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

تقصیر

شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳

باید بروم این ترانه‌ها را توی گوش هوا فریاد بزنم... این ترانه‌های خجالت‌زده و بر زبان نامدنی...

می‌خواهم آب شوم کف دستان پدرم، آن‌جا که جای هم‌راهی با پهلوی مادرم، گرم است.

می‌خواهم آب شوم به کویر لبانِ قحطی زده‌ی کودکانی که سبزی گونه‌ی سرخ مادر به استماعشان نرسیده و لبانشان نه به وصالش...

می‌خواهم نیست شوم میان این‌همه بی‌دردی و دغدغه‌های مفلوکی که درد خوانده شده‌اند و مأمور بوده‌اند به ساخت و ساز دل آدم‌ها...

من باید ذوب شوم به گستره‌ی دل دریایی پدر، این دریای کران‌ناپیدا که افق‌های زندگی‌ام را به صبر در آغوش نگاه داشته.

باید بیفتم از ارتفاع محبت مادر به سقوط خجالت...

باید سکوت کرد و این سستی‌ها را وا گذاشت به تازه کردن زخم‌های شرمم...

باید سکوت به لب گزید و تلخی به جان جاری کرد، جای آن است که خون موج زند به آب‌گینه‌ی نگاه...

باید آآآب شد...

و أین المفر یا عزیز؟

این همه تقصیر من است و لیس المفر...

آشفته‌تر ز آشفته‌گانِ روزگارم، از غم به زنجیرم...

مرا مگذار و مگذر...

هو یا عزیز...

  • ۹۳/۱۲/۰۹
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">