بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

جای پاهای برهنه‌ام

شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۳

تمام سرم پر است از احتمالات! پر است از یک‌عالم شاید ؛ شایدهایی که ره به خاموشیِ درد این زخم‌های پنهان حتی برای یک آن نمی‌برند.

روی تمامیت ارضی خودم قدم زده‌ام...
ندانسته قدم زده‌ام. به خیال تقدّم، به خیال پرواز، من سرتاسرِ بودم را قدم زده‌ام.
با چه رویاهای سبزی من درخیال کبوترانه سرتاسر دشت نیلگون دلت را دوان دوان دویده‌ام. دلی که در قفسِ سینه‌ی این "تو"ی مجسّم نیست و سال‌‌ها، شایدهم قرون متمادی ضمیرِ چسبانِ دوّمین شخصِ تنها بر شانه‌اش سنگینی می‌کرده‌است.
و من نمی‌دانسته‌ام که تنها
روی تمامیت ارضی خودم قدم زده‌ام...

جز تو، جز نیستی و نابودی، که خواهد توانست سر در آوردن از فلسفه‌های عمیقِ خفته در گوشه‌گوشه‌ی این شرحِ درد؟

من نمی‌دانم!
هنوز هم تکه‌ی به‌دردبخور کلامم
«نمی‌دانم»ست...

  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">