بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

خالـــی‌ام

چهارشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴

خالی‌ام، چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش

خالی‌ام چون آسمانِ شب‌زده بی‌اخترانش


خلق، بی‌جان، شهر، گورستان و ما در غار پنهان

یأس و تنهاییِ من، مانند  لوط و دخترانش


پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی

نیمی از آفاقم اما نیمه‌ای بی‌اخترانش

سرزمین مرگم اینک، برکه‌هایش دیدگانم

وین دل طوفانی‌ام، دریای خون بی‌کرانش


پیشِ رویم شهر را بر سر، سیه چادر کشیده

روسری‌های عزا از داغ‌دیده مادرانش


عیب از آنان نیست، من دل‌مُرده‌ام کز هیچ‌سویی

در نمی‌گیرد مرا افسونِ شهر و دل‌برانش


جنگ‌جویی خسته‌ام بعد از نبردی نابرابر

پیش رویش، پشته‌ای از کشته‌ی هم‌سنگرانش


دعوی‌ام عشق است و مُعجِز، شعر و پاسخ، طعن و تهمت

راست، چون پیغم‌بری رو در روی ناباورانش


#حسین_منزوی


*من مُرده‌ام لا به لای لحوف این شعر.
تمام تنم این‌جا به خاک سپرده شده،
یکی شده‌ام با کلماتش...


*زمین از دل‌بران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم؟
که می‌گردم ولی زلفِ پریشانی نمی‌بینم...
فاضل نظری بود گمانم.


آی ریلی مین دیز...

  • ۹۴/۰۲/۰۹
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">