بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

دیدمش که می‌گریخت

پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۳

او می‌دوید و می‌نگاشت، می‌نشست و می‌نگاشت، چشم‌ها را که بر هم می‌گذاشت، حروف بودند که می‌دویدند و حروف بودند که می‌دویدند...
دخترک ساده بود، گاهی شاید احمق‌تر... دل‌کوچک بود، کم طاقت و گاهی شاید حساس‌تر...
قلمش روان و لبانش جنبان. خووب نمی‌نوشت، خووب نمی‌گفت.
پلک‌های هم‌آغوش را که مهجور می‌گذاشت و لبان را موصول، خیالش می‌نشست روی سکوت، سرش مهلت می‌یافت کمی ...
  • ۹۳/۰۹/۲۷
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">