بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

رجعت الیٰ گرای آفتاب

چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۳
بِسْمِ اللّٰهِ النُّور
بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّور
بِسْمِ اللّٰه نُورٌ عَلیٰ نُور
بِسْمِ اللّٰهِ الَّذی هُوَ مُدَبِّرُ الْاُمُورِ
بِسْمِ اللّٰهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِن النُّورِ...
السَّلامُ علیکِ یا زهراء، یا قُرَّةَ عینِ رسول اللّٰه...
السلام علیک یا حضرت نور، یا حضرت آفتاب...
ادرک ادرک مرا!

دلم زودتر از خودم انگار راهی شده.
بار و بندیلش را ریخته توی کارون، سبک، راهی شده...
به امتداد نور، راهی شده...
و این تن چه بی‌تاب وصالش ام‌شب، به کوچه‌های ویرانی، راهی شده...
خودم این‌جا و دلم پشت سر قافله... 
راهی شده... به بی‌راهی‌اش راهی راهِ عشق...
من این‌جا، تن این‌جا...
پایِ تن رو ندارد... پای تن، فلجِ شرم...
این دل راهی‌ شده...
فویلٌ لهاتین القدمین...
...
قرارگاه ما، صبح، طلوع آفتابِ عشق، به وقت شبِ مجنون است.
امان از شب مجنون... ده روز است خونین است، ده روز است به زخمِ دلش خونین است...
راهی دل خون مجنون، راهیِ قرارگاه پناهنده‌گان به چادر حضرت نوور...
راهی دل دریایی شط ام.
و دلم چه درد دارد ام‌شب. دلم سبک، سرم سنگین. سنگین بار سنگینی... بار شرم...
ادرک ادرک مرا یا حضرت نور!
کیف تأذنینی؟! با این بار سنگین؟ با این جسم سنگین، با این نگاهِ قحطی‌زده؟ کجا بیایم آخر؟
فویلٌ لهذا الجسم الضعیف...
حی علی الشرم... حی علی الاشتیاق... حی علی اشتیاق پیچیده به شرم...
عاشقان! حی علی بی‌دلی...
حی علی الرجوع...
الی المبدأ... ذاهبان نه، راجعان...
السلام علیکِ یا حضرت آفتاب...
السلام علیکِ یا ابواب الجنة التی وعدت للمجاهدین...

-اجتماع عجزِ کلمات و فرمان‌دهیِ سه نقطه‌ها...
-بار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهر...
-بار کن بار کن این دخمه‌ی طراران است
بار کن گر همه برف است، اگر باران است
کمِ خود گیر، به خیل و رمه بر می‌گردیم
بار کن جانِ برادر! همه بر می‌گردیم...
-می‌خواهم ذوب شوم آن‌جا که افق به آغوش [کارون]می‌افتد...
-مجنون آغوش گشا!
-کربلا کربلا[ی پا برهنه‌ها]! ما داریم می‌آییم [برمی‌گردیم]...

#راهیانِ_نور
یا نور
  • ۹۳/۱۲/۱۳
  • روشنا

نظرات  (۵)

چه جالب، چه تلخ، چ...
منم اون * رو دیوانه دیدم
دیوانه
دیوانه شد
دیوانه
دیوانه
... دیگه این که، بعد زمستون بهاره، میترسم خدا ناراحت بشه، بیا خوب بشیم، یه کاری کنیم *دار بشیم، یا *بر، یا * آرا، * آرام هم خیلی خوبه...
هان؟ نظرت؟
پاسخ:
نه تلخ رهاخانوم! شیرین... به شیرینی عقلم!
به شیرینی میوه‌ی رسیده‌ی دیوانه‌گی‌م...
حی علی بی‌*ـی رهازر جان... بهار من این‌جا که نیست.
*دار هم‌اوست و *بر و *آرا و *آرام او...
کوتاه قامتیِ بی‌*ـان و این پابرهنه‌گی مرا بس!
بس بگرخندیم (:)
سخته، نوشتن سخت شده...
نوشته هات چرا دوز مهربونی شون کمه؟
چرا من سردمه؟
چرا نوشته هات دعوام می کنن؟
اصلا چرا کلمه دیوانه رو اون بالا، سمت راست، نه چپ، چهار بار تکرار کردی؟!
روشنا نوشته هات مثل همیشه روم اثر گذاشت...
ادعا نمیکنم که کامل درکشون کردم، اما باور کن قد دستام، از این شربت نوشیدم...
داروی دردم بود، گرچه تلخ بود...
پاسخ:
کلمه ندارم رها.
زمستان است و بی‌برگی...
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
شعر!
شعر بنویسم، مثل این:
با من صنما ** یک **ه کن
گر سر ننهم آن وقت گله کن...
پاسخ:
نظر شما به دلیل بی‌*ـی نویسنده، اصلاح شد.
گفتنی‌ست، به جست‌وجوی * خود نباشید.
به نظرت بعد مدت ها چی بگم؟!
پاسخ:
نگاهت گفتنیا رو گفت...
کلمه نیاری‌ام، ناطقی پیام‌بر!
سلام
پاسخ:
و علیکم السلام و رحمة اللّٰه و برکاته و نعماته و نظره...😊

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی