بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

سور رئالیسم - هنجارِ نو

دوشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۳

[صدای زخمه‌ی ممتد تار می‌آید، ۴مضراب...]


هنوز هم

صدای نغمه‌ات از دلِ تاریخ بلند است

و صدای مردمِ تاریخ

به بدگویی‌مان...


هنوز هم

اما

میان این ملغمه‌ی دل‌آشوب

دست‌پختِ انسان عصر غیبت

به نشان و نامِ «زنده‌گی»

به رسم «مرده‌گی»...


به شب نرسیده،

به عصرِ حقارت واژه،

بی‌حجابیِ دست‌ها،

و بی‌جامه‌گی احساس‌ها،


چنانی دوستت دارم

که نگویمت

به شب نرسیده

موی تو رنگ عصر دارد


هنوز هم

سر نهاده

به دامانِ برباد رفته‌ی تقدیر

لب‌خندت مرا بس است

که تقدیر مرا وطن...

و خرافه‌پرست خوانده‌اند

اهالی تقدیر را

و به استنادِ اصل «دو چیز مساوی با یک چیز...»،

تقدیر تویی و...

وطنم تو...

این را از تو آموختم


هنوز هم

توی عصر این نیمه‌شب

به شب نرسیده

چنانی تمیز و روشن است شوق دلم

که شب را رسیدن، راه نشان ندهد


هنوز هم

جای دو چاله روی صورتت

مبهم و ناواضح است توی ضمیرم

که هنوز هم

سیر نگاه نکرده‌امت...


هنوزهم

پرده نیفکنم

که مردم را نمی‌شناسم

مردم مرا نمی‌شناسند

و تویی که شهره‌ی شهری...


مردم این شهر...

سنت‌ها را با کفشِ نایک

قصد دخول دارند

تاریخ! اذنشان نده


و توی ضمیر من

هنوز هم

جای دو چاله روی صورتت

مبهم و ناواضح است

که هنوز هم

سیر نگاه نکرده‌امت

اما

مردم این شهر...

 چشم‌هاشان سرک‌کشیده از چشم خانه

به چَراست

تو اما

بس کن

«نغمه دیگر مکن و

زخمه به هنجار کهن زن»...


که جای دوچاله روی دلم خالی‌ست...

  • ۹۳/۱۱/۲۰
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">