بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

شب سی صد و شصت و پنجم - اجابت

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵
چشمانم علقمه و
دلم گودال قتل‌گاه...

کاش این شمر که سنگینی‌اش عادت شده بر سینه،
[نوشته توی نهج البلاغه از آن که مشغول به خویش‌تنِ خویش باشد و...]
بی‌تقوایی من نباشد و بی‌اعتقادی‌ام چرا.

أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ
سلام بر آن کس که زیر گنبد اوست اجابت.

سلام بر دلِ تنگی که اشکش بها شد و هرگز به کفایت پرداخته نشد.

این خاشع‌ترین آب‌های روی زمین، سهم من هست ؛ طمع کار دستان تو که نیست،
طمع‌کار دستانت نیست،
چشمِ خواهش به آغوش تو که دوخته.

أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ
من که نمی‌خواهم آن‌قدر دلم را گشاد کنی تا باز این بلا توی آن باریدن بگیرد.

هراس من از آن است که تو در این خانه‌ی تنگ ننشینی...
  • ۹۵/۰۸/۳۰
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">