بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

این‌که تو محل بودن این‌روزای من‌و بدونی یا ندونی، هیچ توفیری تو گردش حال ما نداره.

این‌که من کلافه شم از درد کشنده و فشاری که روی فک پایینمه و کمر بسته به انهدامش، یا صبوری کنم و فشارش‌و با فشار انگشت‌هام توی مشتم تخلیه کنم، هیچ فرقی تو استمرار درد نداره.

این‌که من خوابم بیاد یا نه، هیچ فرقی به حال بی‌خوابی‌ای که رو سرم ضرب گرفته نداره.

این‌که من دل‌گیر بشم یا نشم از این برخوردا، هیچ تفاوتی تو اوضاع ایجاد نمی‌کنه، نه شماها رو عوض می‌کنه، نه من‌و... تنها تفاوتش اینه که من‌و از این‌ بودن خسته می‌کنه، داغون می‌کنه، وادار می‌کنه آرزو کنم ای کاش این‌جا نبودم...

آه... خواب‌آلودگی...

شعرش لذت و موسیقی‌ش انگار تقاصه... تو گوشم زنگ می‌زنه، تو دلم انگار کهیر می‌زنه...

صداش خوبه، موسیقی الکترونیکی‌ش مانع غرق شدن تو لذت صافی حنجره‌ش، عذاب ممتدیه که انگار قیمت گرون و نامنصفانه‌ی اون ترانه‌های خلاقه که آدم نمی‌تونه قیدشون‌و بزنه.

فرضم کن ستاره‌ای بر بام ترانه‌گفتن...

می‌دانی؟

سپردمت به جاده‌های رها

ببین به چشمت زوال خاطره را...

  • ۹۳/۰۴/۰۳
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">