بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

نسیم وصل به افسرده‌گان...

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴

او که بپرسد، من یحتمل گویمش : «ما یُریدُه... شکراً له...»

پس شکر خدا را که نمی‌پرسدم...

درد چرا؟ لذت دارد... من ماال تو ام بیش از آن‌که تو باشی مال من :)

.

.

.

‌فقط می‌خواهم بپرسدم که چه دعایی کندم...

آن وقت نگویمش از زخم بغض به گلوی سخن. فقط بگویم : صبر صبر...

خب گلو زخم دارد. خب گلو زخم از شمشیر شمر دارد.

.

.

.

این‌همه اشک حاصل دارد پای قامت سوخته‌ی سرو؟ ندارد!

دارم یاد می‌گیرم. دارم یاد می‌گیرم همه‌ی آن تنها مسافر را و مسلکش.

شکراً له که نمی‌پرسد او. شکراً له که سهل شده پوشاندن جای زخم.

آن‌جا که آمده : یجعل لهُ مخرجاً، بس شده به جان خودم.

.

.

.

من خواب دیده‌ام. من خواب رفتن دیده‌ام، خواب گریختن...

خواب هجوم به سنگر آغوش تو را دیده‌ام دریای شش‌ ساحل...

سال‌هاست کشتی من پهلو گرفته یا بحرِ بی‌کران... من کرانِ این رنج را به ساحل امن تو، در تصویرِ رویا لمس کرده‌ام.

من سپرده‌ام به آب که برسد به سینه‌ات، توی آن حصر آزادی، توی دل دریایی‌ات حل کند رویای من را.

بیایم دریا؟ بگذار بیایم. من خواب دیده‌ام. حتمن تو را... بگذار بیایم دریا.

گلوی من زخم شمشیر شمر دارد دریا... بیا مرا ببر از عطشِ این برهوت این طرف‌ها... پکیده‌ام دریا، بریده‌ام دریا... 

شکست ام‌روز قامت هزار آرزو پشت نرمی یک برگه؟ عیبی ندارد، ما یرید الله لی، رضیتُ برضائه... انّی له و انّی الیه راجعة... تقوا را کجای بی‌استعدادی‌ام می‌توانم بنشانم برایم مخرج گذارد؟

کو کسی که بداند جز او؟ دریا بیا مرا ببر به حمل این رودهای دیرپیدا...

مددی یا داد... مددی یا بی‌داااد... مدد یا... برایم بخواه دریا... به آن فال... به آن خواب... من بریده‌ام بالله.

  • ۹۴/۰۳/۰۲
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">