بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء

يكشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۴
«نوعاً ما گرفتار نفس خود هستیم.
از مالت که گذشتی، از ماحصل تلاشت که گذشتی، تازه خودت رو حاصل کردی!
نگذارید یک کلمه بی‌گانه در کلامتون راهی داشته باشه ؛
چه بسا اون بی‌گانه خودتی برادر من
از این بی‌گانه بگذر!...»
استاد، ه.م

یک قدم بر سرِ وجود نهی
وان دگر در برِ ودود نهی...


لکن
بیده الخیر...
  • ۹۴/۰۳/۳۱
  • روشنا

نظرات  (۳)

سلام.
خوبید.الهی که خوب باشید میان تک تک دم و باز دم ها...
همیشه به یاد شما حرف ها و درک عمیقتون می افتم...خاصیت آدم های ساده و خوب این است که اگر یکبارم حسشان کنی برای همیشه ماندگار می شوند...دوستانی دارم که سال هاست از جفای زمانه از هم بی خبریم اما...چنان در من زنده اند که خدا می داند...
خواهر خوب و بزرگوارم از حضورتان از حرف هایتان حس خوبی دارم و برای این حال خوب بی اندازه خدای مهربانی ها را شاکرم و ممنونم از شما برای این بودنتان...
همیشه دعا گوی شما هستم.
عاقبتتان سراسر خیر باشد الهی...
آمین.

پاسخ:
سلام علیکم آقای شکور ؛
ممنونم. بی‌نهایت از لطفتون ممنونم.
بی‌شک اغراق می‌کنید... واقعن من شرمنده می‌شم از این همه لطف.
از خالقِ این نگاه عمیقتون ممنون باشید، من خیلی کم‌تر از اونم که بشه خوبی رو در موردم پذیرفت.
امیدوارم بتونم شکر خدا رو به جا بیارم برای داشتن چنین دوستانی.
دعاهای خووبتون کاش صد برابر برای خودتون اجابت بشه.
سلامت باشید در پناه حق
آمین :)
درود بر روشنای مبهم نویس

پاسخ:
درود بر خودتون :)
  • مهران مهرگان
  • نشر عجیب و تازه ای دارید . چرا کشف تازه مان را عقیم گذاشتید ؟!
    پاسخ:
    عجیب و قدیم.
    مگر راه‌نما، لطف نماید، راه نماید به کشف‌هایی که لایق صرفِ وقت هستند.