بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

دل من گـُم شد. اگر پیدا شد،...

شنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۳

همه‌مان گم شده‌ایم.

آقا می‌گفتند انسان ۲۵۰ ساله...

ما بابای ۲۵۰۰ساله‌مان را گم کرده‌ایم و حالی‌مان نیست!

تو بگو یک تخته کم دارم... و من صد تخته فرش حرمش را زیر پام کم دارم.

تو بگو حب وطن ندارم... که وطن من بی‌سراییِ خفتن گوشه‌ی صحن حرمش، روی همان فرش‌هاست.

تو بگو شده‌ام عین عرب‌ها، وحشی... آری، من عرب نیستم و به قربت حرم آن عرب‌تبار خودم را چسبانده‌ام به عرب‌ها...

همان اول امیر عرب‌تبارم گفت : زودا از آن قومی شوید که خویش‌تن شبیه‌شان می‌نمایانید.

عرب‌ها اگر وحشی‌اند و ضمانت آهوان می‌کنند، خوشا وحشی‌گری!

آن‌قدر وحشی‌ام که فقط رام کف دست‌های خودش روی سرم باشم.

تو بگو منزوی‌ام... جمعن تنهایید. گوشه‌گیرم از این تنهایی جمعی و من اگر او نداشته‌باشم، تنهام.

تو بگو چه می‌فهمی؟... آری نمی‌فهمی‌ام و می‌گذاری‌اش پای خودم.

کجا جز درپناه آن سینه‌ی وسیع‌تر از صحن حرم فریاد کنم از تو؟ کجا جز آن‌جا؟

که من دچار خفقانم! و یک صحن توی دلم خالی‌ست...

دلِ من گُم شد، اگر پیدا شد،

بسپارید امانات رضا


و اگر از تپش افتاد دلم،

ببریدش به ملاقات رضا


کم نمانده به دل دل نکردنش...


رضا رضا

  • ۹۳/۰۵/۱۸
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">