بی‌چون

چو این تبدیل‌ها آمد،
نه هامون ماند
و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد
که چون غرق است
در بی‌چون

چه دانم من دگر چون شد

آخرین مطالب
نویسندگان

موج کهنه

چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴

گاهی هم فکر می‌کنم جمعمان کنم، بنشانممان روی میله‌های داغ دو نیمکتِ رو به رو، زیر آفتاب حیاط و ما از خودمان بگوییم و بخندیم. بخندیم... آن‌قدری که باز ماهیچه‌های گونه‌ام ضعف بروند و دلم درد بگیرد. آن وقت، وقتی که همه‌تان چشمتان بسته شده از خنده، بگذارم بروم. پر بکشم تا بی نهایت دور...

.

وقت‌هایی هم باید هیچ‌کس نیاید مدتی.

.

مثلن بدو بدوهای جزء خوانی ماه رمضان...

در آغوشم بکش شاه صنم.

بگویم غلط کردم،

ببری‌م جایی

تنها شویم

با نگاهت 

و شرمم

چشمم،

آدم‌ندیده 

شود

شاه صنم

زیبا صنم

دریاب کشته را.

It is time to dance this lines

  • ۹۴/۰۳/۲۰
  • روشنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">